رادینرادین، تا این لحظه: 15 سال و 11 ماه و 7 روز سن داره
راستینراستین، تا این لحظه: 12 سال و 10 ماه و 19 روز سن داره

دل نوشته های مامان

رادین ما بزرگ میشود

1392/8/11 13:57
نویسنده : ملیحه
290 بازدید
اشتراک گذاری

سلام عزیز دل مامان...میدونی چقدر دلم برای وبلاگت تنگ شده بودددد... آخرین بار که اومدم تو وبلاگت  خیلی خاطره بدی داشتم برا همین دلو دماغ افتاده بودم  ولی  بالاخره  دلم طاقت نیاورد و باز اومدممممم

اصل حالت چطوره خوبیییی
منو رادین میخوایم باهم یه کم گپ بزنیم
رادین: الام قوبی(سلام خوبی)
مامان :مرسی تو چطوری عزیزم

رادین:میسی  چه بخر(مرسی چه خبر)نیشخند

مامان: سلامتییی
یه بازی دیگه هم هست

بازی فروشنده و مشتری
مامان : آقا این چنده؟

رادین :2تومنماچ
بعد من الکی به رادین پول میدم...
رادین میسی خانوم بیا اینم اییر  ..قاقا بستنی((بفرما این شیر خوراکی  .و بستنی
 حالا رادین مشتری میشه من فروشنده

رادین :الام آقا ایوبببببببببببتعجبخنده

منم فکم چسبیده آسفالتقهقهه
ممنونم شما خوبید آقا رادین چی میخواستین؟؟ماچ

رادین. آقا ایوب بستنی تنده ...بیسکیکی بده   آب پورتی  بده اون تنده..
 بیا اینم پوول (0آقا ایوب  بستنی بده چنده ؟بیسکوییت بده اون چنده  آب پرتقال بده بیا اینم پول

این بازی هستش که ما اغلب باز ی میکنیم...
روزایی هم که  من دارم غذا میپزم تو گیر میدی بیا بازی کنیم  من:مامان جان ناهار بپزم بعدا بیام بازییی

بعد میری ماهی تابه  که تو سیسمونی مامان عزیزجون گذاشته رو بر میداری به من میگی  بیا من نانار دٌرست تردم...داغهههههه دست نزنیاااااا  بعد تابه رو میچسبونی به دستم میگی دیدی گوفتمخنده(دقیقا حرفای منو تکرار میکنی

یه خاطره جالب بگم   از ناهار امروز که واقعا به هوشو ذکاوت شما ایمان آوردم..و درسته نخواستم پیش بابایی  اشکام سرازیر بشه ولی ته دلم از خوشحالی کلی گریه کردم..


سر ناهار با بابایی داشتیم ناهار میخوردیم..و صحبت سر اتفاقای روزمره بود ..که تو رفتی تو اتاق خودت بعد یه کارت آوردی  کارت  عمو پیزا فروش نیشخندبود آوردی دادی دست بابا مبایل بابایی رو هم گرفتی ازش گفتی پیتزا زنگ بیزن..پیتزا نوشا ده   مامان  !!!! من با حالت تعجب:بله مامان ؟؟؟  رادین  تو چی میخویی

بابات از هیجان زیاد دستو پاش به لرزه افتادآخ منو بابات متحیر مونده بودیم تو از کجا فهمیدی این کارت برای مغازه پیتزا فروشیه

قربون هوش ذکاوتت برم که مادر هر روز با بوییدنو بوسیدنت سیر نمیشهههههههههه...
عاشقتممم..و خوشحالم که هر روز بزرگو بزرگتر و هر روز باهوشتر از دیروزت میشی

اینم یه عکس از پسر  عاشق پیتزا البته اینجا خیلی توتولو بودی((به زبان خودت)9

نیشخندماچ

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)