رادینو ویار مامانش
رادین جوونم از وقتی فهمیدی که مامان یه نی نی تو دلش داره کلی حواست به مامانت هست..
وقتی مامان ویار داره نگرانشی و میگی مامان ببرمت دکترر؟؟شربت بهت بدم خوب بشی..
تماد(پماد ))بزنم خوب بشی..چرا اوه اوه کردی ...من کلی ذوق میکنم و دلم ضعف میره برات...که این پسر چقدر بزرگ شده و فهمیده شده...
و من فقط میگم رادینم حالم خوبه الان خوب میشم..
بعد میای رو دل منو بوسم میکنیو میگی با نی نی حرف بزنم حالت خوب بشه بهش بگم اذیتت نکنه..
بعد لباسمو میدی بالا و میگی نی نی خوبی؟؟ چیا مامانو اذیت میکنی دعوات میکنماااا... مامان منه .
.بعد با اون نگاه معصومت منو نیگا میکنی و میگی مامان اصلا نی نی رو بده بزارم تو دل خودم...و الکی یه حرکتی میکنی که مثلا نی نی رو گذاشتی تو دل خودت..بعد به من میگی خوب الان خوب میشی..
خیلی کیف میکنم که تو الان پسر ارشد من هستی... و تو داداشی یه پسر کوچولو هستی
بابا همیشه میگه من دومی رو انگار بیشتر دوست دارم... چون حس میکنم خیلی ضیعفه و مورد ظلمه
آخه خودشم پسر دومیه بود تو خانواده ش.. ولی امان از زورش..که زورش به داداش بزرگه میرسید..
ولی من هر دوتونو دوست دارم..تورو که بیشتر از نفسهامم دوست دارم



رادینو ویار مامانش
