آقا رادین ما مرد شده
آقا رادین الان یه مدتیه احساس میکنم مردی شده برا خودش..
الان یک سالو خرده ایه از شیر گرفته شده...پوشکشم دیگه کاملا از پوشک گرفتیمش..خودش بعض یوقتا میگه جیش دارم..و میبرمش دستشویی ولی بعضی وقتا ..خخخخخخخخ
احساس میکنم خیلی بزرگ شده و دلم برا بچگیشا تنگ میشه
دیگه واضح حرف میزنه. اگه یه بزرگتر ببینه حتما بهش سلام میکنه و میپرسه حالتون خوبه؟؟
سلام برسونید.. ![]()
تلفنو جواب میده..و میپرسه شما؟؟/
اگه یکی دعواش بکنه میاد میگه. چنان بغضی میکنه که واقعا حالم منقلب میشه
طاقت ندارم کسی دعواش کنه..
چون پسر آرومیه و اصلاااا دعوایی نیست..برا همین دوست ندارم کسی بهش زور بگه.. و اذیتش بکنه..حتی اون طرف فامیل خودم باشه...
وقتی مغازه ای میخوایم بریم کلی با ادب میشه و میگه سلام خستهه نباشید عاقا این چنده؟؟
عاقاهه میگه 20تومن میگه عاقا میشه تخفیف بدی یعنی من این ریختی میشمممم![]()
قلبم همش مال توئه پسرم با این ادبتتتتتت
میریم دکتر نوبت من خیلی مونده تا برسه میره به منشیش میگه خانوم ببخشید نوبت ما نشد.؟؟..
منشی میگه پسرم 2تا دیگه مونده یعنی همیشه رادین میشه پارتی من
و من زودتر از بقیه زیر میزی میرم تو مطب دکتر
وقتی میریم بیرون .. دستمو ول نمیکنه و همش دستشو تو دست منه..نمیدونم قبلا خیلی نترس بود ولی الان از ماشین خیلی میترسه و تا ماشین میخواد بیاد میگه مامان بدو بریم الان تصادف میکنیما..و میمیریم..((بچه م از فوت مامانم مردن و کلا مرگ رو یاد گرفت))![]()



آقا رادین ما مرد شده
