حرفای همنیجوری
دیروز برای اولین بار رادین از بیحوصلگی من خوشش نیومد
من پای نت بودم و داشتم با دوستم حر ف میزدم..رادین همش سوال میپرسید..من حس نداشتم حرف بزنم..چون انقد سوالای تکراریو مداوم میپرسه که داغون میشم 
پرسید مامان چرا حرف نمیزنی به من نگاه کن..و وقتی برگشتم گفت اصلا دوستت ندارم..
تو منو دوست نداری..
خیلی از خودم بدم اومد کامپیوتر رو خاموش کردم کلا و اومدم پیشش و باهاش بازی کردم..ولی این شکم قلمبه نمیذاره خیلی باهاش بازی کنم..
رادین میگه مامان چرا بپر بپر نمیکنیم دیگه..میگم مامان بزار داداشی بیاد بعدش کلی باهم بپر بپر میکنیم
..قول میدم..و پسرم اینگونه شد که قانع شد...
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی



حرفای همنیجوری
